تبليغاتX
دردهایی از برای من

دردهایی از برای من







































نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:53 توسط مرمر بلا |

وقتى كسى تصميم ميگيره بره حتى اگه باشه ديگه پيشت نيست

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:41 توسط مرمر بلا |

بند دلم را به بند كفشهايت گره زده بودم ك هر جا رفتى دلم را باخود ببرى اما غافل از اينكه تو پا برهنه مى روى و بى خبر

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:40 توسط مرمر بلا |


آغوش تو گناه نیست
من در آغوش تو آرامش یافته ام


که هیچ گناهی با آرامش مانوس نیست
آغوش تو گناه نیست
من در آغوش تو امنیت را احساس کرده ام
که در هیچ گناهی امنیت محسوس نیست
آغوش تو گناه نیست
من در آغوش تو تمام زیبایی را لمس کرده ام
که در هیچ گناهی زیبایی ملموس نیست
پس امانم بده
که تا ابد در دل این زیبایی

نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 10:28 توسط مرمر بلا |

 
 
اندوه زیبایی خاص خود را دارد
 
اندوه زیبایی خاص خود را دارد, آن را جشن بگیرید.
در اندوه غرق نشوید، بلکه نظاره‌گر آن باشید
و از آن لذت ببرید، زیرا اندوه زیبایی‌های خاص خود را دارد.
ما معمولاً آن قدر در اندوه غرق می‌شویم که
فرصت نظاره‌ کردن آن را از دست می‌دهیم
و به زیبایی‌های لحظه‌های غم و اندوه پی نمی‌بریم.
هنگامی که آدم شاد است،
هیچ‌گاه مثل زمانی که غمگین است، عمیق نیست.
اندوه عمق دارد،
در حالی که شادی سطحی است.
بد نیست کمی به آدم‌های به ظاهر شاد اطرافمان نگاه کنیم؛
همیشه لبخند به لب دارند و دارند از خوشحالی بال در می‌آورند.
با کمی دقت در خواهیم یافت که
بسیاری از آنها سطحی و کم‌مایه هستند.
و هیچ عمقی ندارند.
شادی مانند موج دریاست که بر روی سطح آب روان است.
در حالی که اندوه، چون اقیانوس عمیق است.
 
به درون این عمق گام بردارید و نظاره‌گر آن باشید.
شادی, شلوغ و پرسروصدا است،
ولی غم سکوت خاصی دارد.
شادی مانند روز است و اندوه مانند شب.
شادی چون نور است و اندوه چون تاریکی.
نور می‌آید و می‌رود, ولی تاریکی می‌ماند؛
تاریکی ابدی است.
روشنایی گاهی اتفاق می‌افتد
ولی تاریکی همیشه هست.
شاید عجیب به نظر می‌رسد
ولی اگر به وادی اندوه قدم بگذارید،
همه‌ی این چیزها را احساس خواهید کرد.
ناگهان درمی‌یابید که اندوه همچون شیئی است
که می‌توان شاهد و نظاره‌گرش بود،
پس از درک چنین بینشی احساس شادی می‌کنید.
چه اندوه زیبایی!
ارمغان تاریکی، گلی است که از عمق لایتناهی سر بر می‌آورد؛
بستری است خاموش و آکنده از سکوتی موسیقیایی؛
در این بستر از سروصدا خبری نیست،
هیچ مزاحمتی وجود ندارد.
آدم می‌تواند در عمق بی‌انتهای آن فرو رود
و سپس دوباره و کاملاً شاداب سربرآورد؛
مثل خوابی کامل و نیروبخش.
البته این به نگرش انسان بستگی دارد.
هنگامی که غمگین می‌شویم،
فکر می‌کنیم اتفاق بدی برایمان رخ داده است
ولی این چیزی نیست جز برداشت شخصی ما از اندوه.
پس سعی می‌کنیم که از آن بگریزیم.
هیچ‌گاه با اندوه‌مان مراقبه نمی‌کنیم،
بلکه ترجیح می‌دهیم به ملاقات کسی
یا به رستوران برویم, تلویزیون تماشا کنیم و روزنامه بخوانیم،
یا هزار کار که بشود
از طریق آن اندوه را فراموش کرد را انجام دهیم.
در حالی که این نگرش غلط است.
به همه آموخته‌اند که اندوه چیز بدی است،
در صورتی که هیچ بدی در اندوه وجود ندارد.
این ما هستیم که باید بفهمیم
اندوه هم یکی از قطب‌های زندگی است.
شادی یکی از قطب‌های زندگی است
و اندوه قطب دیگر، لذت یک قطب است
و رنج قطب دیگر،
زندگی به هر دوی این قطب‌ها نیاز دارد.
زندگی‌‌ای که تنها لذت در آن جای داشته باشد,
ظاهراً گسترده و خوب است ولی عمق ندارد.
از طرف دیگر زندگی آکنده از اندوه نیز فقط عمق دارد،
ولی گسترده نیست.
در حالی که زندگی پدیده‌‌‌ای چند بعدی است؛
و همزمان در دو بعد سطح و عمق گسترش می‌یابد.
به مجسمه‌ی بودا یا چشمان اشو نگاه کنید
تا هر دو حالت غم و شادی را در آن حس کنید.
حالت شادی و آرامش و در عین حال اندوه!
این چنین، شما شادی‌ای را تجربه خواهید کرد
که به سبب حضور اندوه،
عمق و معنای بیش‌تری پیدا کرده است.
معمولاً واژه‌ی «غمگین» یا «اندوهناک»
تداعی غلطی در ذهن ایجاد می‌کند,
انگار که اتفاق بدی رخ داده است؛
ولی خوبی یا بدی غم و اندوه
تنها به برداشت شخصی خود آدم بستگی دارد.
زندگی، در کل، پدیده‌ای مطلوب و خوشایند است.
هنگامی که زندگی را در کلیت خویش درک کنید،
موقعی است که می‌توانید جشن بگیرید.
جشن گرفتن مشروط به حالت خاص نیست,
مثلاً نمی‌توان گفت که
«اگر خوشحال باشم جشن می‌گیرم»
یا «اگر غمگین باشم جشن نمی‌‌گیرم.»
جشن گرفتن باید بی‌‌قید و شرط باشد.
من زندگی را جشن می‌گیرم؛
حتی اگر با خود غم و اندوه بیاورد،
باز هم جشن می‌گیرم.
اگر شادی هم آورد که چه بهتر باز هم جشن می‌گیرم.
جشن گرفتن
در حقیقت نوعی نگرش مثبت نسبت به زندگی است
که توجهی به آنچه زندگی به ارمغان می‌آورد، ندارد.
مشکلی که ممکن است در اینجا پیش بیاید,
معنایی است که
واژه‌ی «جشن» در ذهن شما ایجاد می‌کند.
معمولاً از کلمه‌ی جشن چنین برداشت می‌شود
که آدم باید شاد باشد.
حتماً از خود می‌پرسید آدم چه طور می‌تواند
وقتی که غمگین است جشن بگیرد؟
ولی واقعیت این است که برای جشن گرفتن
حتماً نباید خوشحال باشید.
جشن گرفتن یعنی شکرگزاری
بابت هر آنچه که زندگی و خداوند،
به شما هدیه می‌دهند.
جشن گرفتن یعنی حق‌شناسی، یعنی سپاسگزاری.
 فقط در این شرایط است که
می‌توان هر رخدادی را جشن گرفت.
اگر غمگین هستید، اندوه خود را جشن بگیرید.
یک بار سعی کنید. غمگین هستید؟
پس برقصید، چرا که اندوه بسیار زیباست
برقصید و لذت ببرید، تا آنجا که ناگهان احساس می‌کنید
اندوه‌تان به تدریج در حال ناپدید ‌شدن است.
همین‌ طور که گام به گام پیش می‌روید،
اندوه فراموش می‌شود و جشن باقی می‌ماند.
شما در واقع انرژی موجود در اندوه را دگرگون
و تبدیل به شادی کرده‌اید.
این کار یعنی کیمیاگری؛
تبدیل فلزی پست به فلزی برتر همچون طلا.
اندوه، خشم، حسادت، فلزهایی هستند که
می‌توانند به طلا تبدیل شوند،
زیرا ذات و جز تشکیل‌دهنده‌ی آنها تفاوتی با طلا ندارد،
در واقع تفاوتی بین طلا و آهن این است.
مواد تشکیل‌دهنده‌ی آنها که همان الکترون‌ها هستند
کاملاً یکسان‌اند.
آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده‌اید که
یک تکه زغال و گران‌قیمت‌ترین الماس دنیا،
هر دو از یک جنس هستند؟
آنها فرقی با هم ندارند.
در واقع زغال سنگی که طی میلیون‌ها سال
در دل زمین تحت فشار قرار گیرد،
به الماس تبدیل می‌شود.
تنها تفاوت بین آنها در فشار وارده به آنها بوده است،
در حالی که هر دو از جنس کربن هستند.
پس عنصر پست می‌تواند به عنصر برتر تبدیل شود.
عنصر پست هیچ‌چیز کم ندارد.
تنها باید ترتیب و آرایش اجزای آن را تغییر داد.
کیمیاگری هم یعنی همین!
وقتی که غمگین هستید،
جشن بگیرید و به اندوه خود آرایشی تازه ببخشید.
با این کار، چیزی به اندوه اضافه می‌کنید
که آن را دگرگون می‌کند.
خشمگین هستید؟ بدن خود را به حرکت بیندازید.
حرکاتتان در ابتدا حاکی از خشم و غیظ
و خشونت خواهد بود،
ولی به تدریج این حرکات نرم‌تر و نرم‌تر خواهند شد
و ناگهان متوجه می‌شوید که عصبانیت را
به فراموشی سپرده‌‌اید
و انرژی موجود در خشم را به سماع تبدیل کرده‌اید.
چرا هنگامی که غمگین هستید، آواز نخوانید؟
آوازتان در ابتدا غمناک خواهد بود،
ولی هیچ اشکالی ندارد.
آیا تا به حال به صدای فاخته‌ای که
جفت یا معشوق خویش را می‌طلبد گوش سپرده‌اید؟
آواز فاخته در ابتدا بار غم دارد،
ولی به تدریج آکنده از شادی می‌شود،
زیرا جفتش به ندای او پاسخ می‌‌دهد.
زمانی که معشوق پاسخ دهد، همه چیز تغییر می‌کند.
اگر غمگین هستید، شروع کنید به آواز خواندن،
دعا کردن، رقصیدن؛
هر کاری که می‌توانید بکنید
تا به تدریج عنصر پست به عنصر برتر، تبدیل ‌شود.
هنگامی که کلید رمز این کار را کشف کنید،
زندگی‌تان به کلی دگرگون خواهد شد
و هیچ‌گاه مانند گذشته نخواهد بود،
چرا که با این کلید می‌توانید هر دری را بگشایید.
و شاه کلید شما چیزی جز «جشن» نیست.
هیچ مرگی در حقیقت «مرگ» نیست؛
مرگ فقط دری جدید می‌گشاید؛
پس مرگ یک شروع است.
زندگی پایان‌ناپذیر است،
همیشه شروعی جدید وجود دارد
و از مرگ هم زندگی برمی‌خیزد.
اگر اندوه خود را به جشن تبدیل کنید،
آنگاه می‌توانید از مرگ خود نیز حیاتی دوباره بیافرینید.
پس تا وقت هست، این هنر را فرابگیرید
و نگذارید پیش از آنکه
هنر تبدیل عنصر پست به عنصر برتر را فرا گرفته باشید،
مرگ شما را برباید.
اگر بتوانید بی‌قید و شرط جشن بگیرید و پایکوبی کنید،
هنگامی که مرگ به سراغ‌تان بیاید
نیز می‌توانید بخندید،
جشن بگیرید و دنیا را با شادی ترک کنید.
هنگامی که با جشن و شادی بمیرید،
مرگ نمی‌تواند شما را بکشد،
بر عکس، این شما هستید که مرگ را کشته‌‌اید.
این کار را شروع کنید،
دست کم امتحانش کنید.
چیزی برای باختن وجود ندارد.
ولی بعضی از مردم با اینکه می‌دانند
چیزی برای از دست دادن وجود ندارد،
حتی زحمت امتحان کردن را هم به خود نمی‌دهند.
خوب فکر کنید، واقعاً چه چیزی برای از دست دادن وجود دارد
 
 
 
قسمتی از کتاب عشق، رقص زندگی اثر اشو
 

نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 10:25 توسط مرمر بلا |

تصویر عجیبی را که مشاهده می نمایید مربوط می شود به بنری که در یکی از شهرهای کشور در کنار یک استخر نصب شده و مطلب جالبی روی آن نوشته شده است ! 

رعایت حجاب هنگام شنا

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 11:49 توسط مرمر بلا |

http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/41/01.jpg
هچه بی تابانه می خواهمت ...
دست در کوچه و بستر ...
حضور مانوس دست تو را می جوید ...
احمد شاملو

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 16:45 توسط مرمر بلا |



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خدا می داند، ولی ...

آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد
و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت

آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود!

... و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود

سوالی که بیش از یکبار نمی توان به آن پاسخ داد

خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد، روی تخته سیاه قیامت
اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند

خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم

خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم

و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم

و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست

چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 9:46 توسط مرمر بلا |


دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج میکنی؟
عاشقم با من ازدواج میکنی؟
اشک گفت:
ازدواج اشک و دستمال کاغذی؟
تو چقدر ساده ای! خوش خیال کاغذی
توی ازدواج ما تو مچاله میشوی
چرک میشوی و تکه ای زباله میشوی
پس برو و بی خیال باش...
عاشقی کجاست؟
تو فقط دستمال باش!

* * *

دستمال کاغذی دلش شکست
گوشه ای کنار جعبه اش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید
خون درد
آخرش دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد
او، ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل دیگران نشد
رفت اگر چه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او
با تمام دستمالهای کاغذی فرق داشت
چونکه در میان قلب خود
دانه های اشک داشت...

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 8:56 توسط مرمر بلا |



کسانى که خطى نامرتب دارند
احتمالاً در زندگى بسیار فعال هستندو به همین دلیل برایشان مشکل است که بتوانند ثابت و بى تحرک بمانند و برخى از کارهایشان حساب شده و سنجیده نیست. به همین دلیل گاهى اوقات براى دوستان و افراد خانواده غیرقابل پیش بینى هستند. آزادى شخصیتى براى آن ها خیلى مهم است و اهمیت زیادى به استقلال خود مى دهند و ممکن است گاهى خیلى احساساتى رفتار کنند ….


کسانى دست خط مرتب و خوانایى داشته باشند
مى توان این طور برداشت کرد که آن ها خودشان را بسیار کنترل مى کنند و دوست ندارند به راحتى شخصیت خود را لو بدهند. حتى گاهى اوقات برایشان مشکل است که احساساتشان را بروز دهند و آن را سرکوب مى کنند.


کسى که خیلى پررنگ مى نویسد و قلم را زیاد فشار مى دهد
احتمالاً علاقه زیادى به مخالفت کردن با دیگران دارد؛ چرا که احساس قدرت واعتماد به نفس زیادى مى کند و دوست دارد روى دیگران اعمال نفوذ کند و به همین خاطر شخصیت افراد را درست درک نمى کند.


کسانى که خیلى کمرنگ مى نویسند
احتمال این که فردى حساس و دلسوز باشند بسیار زیاداست و موقعیت دیگران را حتى بیشتر از خودشان درک مى کنند و این امکان نیز وجود دارد که قادر به اثبات حرف خودشان نباشند و خیلى راحت ضربه مى خورند و وقتى دیگران از آن ها انتقاد مى کنند خیلى سریع از موضع خودشان عقب نشینى مى کنند.


کسانی که خیلى کند و آهسته مى نویسند
به سرعت قادر به نشان دادن عکس العمل نیست؛ این افراد احتمالاً به زمان بیشترى براى ابراز عقیده خود نیاز دارند. افرادى که آهسته مى نویسنداز نظر خلق و خو اغلب اشخاصى ملاحظه کار و محتاط هستند و در نتیجه به زمان بیشترى براى فکر کردن و فهمیدن نیاز دارند و در ابراز احساساتشان هم کند هستند و اغلب دوست دارند هیچ تصمیمى نگیرند تا این که یک تصمیم غلط بگیرند.


کسانی که دست خط تند و شتابزده اى دارند
احتمالاً افرادى کم حوصله هستند و از اتلاف وقت خسته مى شوند و از نظر خلق و خو بسیار لحظه اى هستند. سریع درک مى کنند و در نشان دادن رفتار و احساساتشان چندان پایدار نیستند و اغلب به دلیل شتابزدگى در تصمیم گیرى دچار لغزش و خطا شده و از این که در آرامش به حرف هاى دوستانشان گوش کنند خسته مى شوند.


کسانی که دست خط ساده اى دارند و خیلى ابتدایى مى نویسند
در روابط با دیگران ترجیحاً واقع گرا و با تدبیر هستید و نمى توانید قبول کنید که گاهى باید با دیگران کنار بیایید و به آن ها توجه کنید و همچنین اطرافیان به ندرت از آن چه درون شما مى گذرد آگاهى پیدا مى کنند.


کسانی که دست خطى زیبا و پررنگ و لعابى دارند
این امکان وجود دارد که گاهى به شدت رسمى برخورد کرده و خیلى مفصل و با علاقه درباره مسایل دلخواهتان حرف بزنند و این احتمال نیز وجود دارد که درخواسته ها و تمایلاتتان پرتوقع و رویایى باشند.


اگر شما خود را داراى دست خط ریزى مى بینید و بسیار کوچک مى نویسید
احتمالاً شما توانایى هاى خود را دست کم مى گیرید و خودتان را از آن چه واقعاً هستید کمتر ارزیابى مى کنید و ممکن است گاهى تنگ نظر و خرده گیر باشید.


اما اگر درشت مى نویسید
این احتمال وجود دارد که خودتان را زیادى بزرگ و مهم جلوه داده و گاهى بسیار با اعتماد به نفس و از موضع قدرت رفتار مى کنید.


اگر کسى دست خط شکسته اى دارد و حروف را زوایه دار و شکسته مى نویسد
فردى بسیار با اراده مى باشد و در کارهایش حد وسط را قبول ندارد و به همین علت اهل سازش و مصالحه نیست و اغلب به همین خاطر که وسط را دوست ندارد از دیگران خسته مى شود و تصمیمى نمى گیرد چون دوست ندارد راه اشتباه را انتخاب کند.


اگر فردى دست خط ملایم و کشیده اى دارد
آدمى چند بعدى است و مى تواند مشکلاتش را از زوایاى مختلف بررسى و درک کند. برایش تنوع مهم است و گاهى احساس مى کند استعدادهاى زیادى دارد و نمى تواند هیچ کدامشان را به درستى شکوفا کند. ممکن است فردى زود رنج باشد و به ندرت علیه برداشت ها و انتقادات دیگران از خود دفاع کند.


اگر کلمات را در هم و فشرده مى نویسید
احتمالاً شما فرد راحتى نیستید و در جمع خودتان را کنارى مى کشید و مى خواهید کنترل خود را از دست ندهید. از برقرارى رابطه با دیگران خوشتان نمى آید و گاهى دوست ندارید خود را فردى خوش فکر نشان بدهید. اغلب بعد از دیگران ابراز عقیده مى کنید و عقیده خود را مى گویید واین به این علت است که قدرى محتاط هستید.


کسى که کلمات را با فاصله و باز باز مى نویسد
خیلى راحت با دیگران رابطه برقرار کرده و خیلى ساده و بى تکلف و مستقیماً به دیگران نزدیک مى شود. گاهى به راحتى از کوره درمى رود و با این کار ممکن است به حریم شخصى دیگران تجاوز کند و این به این علت است که او ارزشى به خوددارى کردن و کنترل خود نمى دهد، اما انسانى کوشا و باطراوت است که سریع تصمیم گرفته و با کارهاى خود به دیگران خدمت مى کند!

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 8:45 توسط مرمر بلا |


آخرين مطالب
»
»
»
» آغوش تو گناه نیست
»
» خواهرم هنگام شنا استخر را با چادرت معطر کن
»
» هیچ می دانید آخرین زنگ دنیا کی می خورد؟!
» اشک و دستمال کاغذی
» روانشناسی دست خط
Design By : Pichak